مرتضى مطهرى
255
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
زمانهاى مختلف عوض مىشود . پس قهراً پايهء اخلاق ، ثابت و عمومى نيست . يك چيز ممكن است در محيطى اخلاق خوب شمرده شود و همان چيز در جاى ديگر اخلاق بد شمرده شود . در جواب اينطور گفتيم كه اين استدلال دو پايه دارد : يكى اينكه پايهء اخلاق حسن و قبح است و ديگر اينكه حسن و قبح يك امر نسبى است . به قول منطق ، صغرايى دارد و كبرايى و قهراً از صغرى كبرى نتيجه گرفته مىشود . صغراى اين استدلال اين است كه اخلاق بر پايهء حسن و قبح استوار شده است و حسن و قبح يك امر نسبى است ، و كبراى آن اين است كه اخلاق بر پايهء امر نسبى قرار داده شده است و چيزى كه بر پايهء امر نسبى قرار داده شود نسبى است ، پس اخلاق نسبى است . ما راجع به پايهء اول اين نظريه يعنى « اخلاق بر اساس حسن و قبح است » صحبت كرديم و گفتيم اين سخن اصلًا درست نيست . اخلاق سقراطى اينطور است . سقراط يكى از معلمين اخلاق است و يك مكتب اخلاقى مخصوص به خود دارد . اين فيلسوف يونانى پايهء اخلاق خودش را بر حسن و قبح نهاده است . اما اخلاق اسلامى تكيهاش بر حسن و قبح نيست . پس اين ايراد اگر وارد باشد بر اخلاق سقراطى وارد است . آيا حسن و قبح يك امر نسبى است ؟ رفقا و دوستان علاقهمند بودند كه ركن دوم اين استدلال را هم بحث كنيم كه آيا واقعاً حسن و قبح يك امر نسبى است يا نه ؟ آن شب اجمالًا عرض كرديم كه اين حرف هم درست نيست كه حسن و قبح يك امر نسبى است ، ولى تفسيرى براى آن ذكر نشد . اكنون عرض مىكنم كه آن چيزى كه اساس حسن و قبح است ، امر نسبى نيست . بگذاريد ما اين مطلب را از جاى ديگر شروع كنيم تا روشنتر بشود . شما كلمهء وجدان را شنيدهايد « 1 » . مىبينيد افراد مىگويند : وجداناً فلان مطلب اين است ، تو و وجدانت اين مطلب اينطور است يا نه ؟ يا مىگوييم يك قاضى باوجدان اين گونه قضاوت مىكند . اين وجدان چيست ؟ آيا وجدانها متغيرند ؟ در هر زمانى وجدانها يك جور حكم مىكنند ، وجدان مردم اين عصر با وجدان مردم ده
--> ( 1 ) بجاى اينكه بحث را روى حسن و قبح بياوريم ، روى كلمهء وجدان مىآوريم .